ابراهيم اصلاح عربانى
22
كتاب گيلان ( فارسى )
آثار و اشياء باستانى سخن مىگويند با توجه به اين واقعيت كه اشياء و وسايل بدست آمده در كاوشهاى باستانشناسى نمىتوانند تصاوير حتى مبهمى از زندگى بشر را در دورانى دور تر از هفت هزار سال پيش براى ما به تماشا بگذارند چگونه مىتوان با قاطعيت در اينگونه مسائل و مخصوصا مهد تمدن بشرى و چگونگى تحول فرهنگ و تمدن انسان اظهار نظر كرد ؟ آنچه مسلم است و اشياء و آثار باستانى مكشوفه در دل خاكهاى رحمتآباد ، طالش ، رودبار ، املش ، پيركوه ، ديلم و ساير نقاط گيلان نيز آن را تأييد مىكند وجود تمدن عظيم چندهزارساله در گيلان و قسمتهاى وسيعى از كنارههاى خزر از جمله مازندران و گرگان است . در كاوشهاى علمى نقاط مزبور آثار زيادى از ظروف سفالين به رنگهاى مختلف و ظروف سنگى و مفرغى ، ابزار و وسايل خانه ، انواع و اقسام وسايل زينتى و حتى اشياء بسيار ظريفى مانند سوزن كشف گرديد كه در تعلق برخى از آنها به دو هزار سال قبل از ميلاد مسيح يعنى چهار هزار سال قبل ترديد نمىتوان داشت . يك قرن پيش ژاك دومرگان در كاوشهاى باستانشناسى طالش و مناطق مجاور آن از قبيل آق اولر ، قلعه گبرها ( گئور قلعهسى ) ، شاهگلدره ، نمين امير تومان ، حسن زمينى ، كلات قلعه و لنكران آثار و اسباب و وسائل زيادى از ظروف سفالين به رنگهاى خاكسترى ، قرمز و سياه و همچنين ظرفهاى سنگى و مفرغى و سلاحهاى مختلف نظير كارد و خنجر و گرز و پيكان و اشياء زينتى مانند دستبند و گوشواره پيدا كرد . برخى از اين آثار شباهت زيادى با آثار مكشوفه در لرستان و آسياى صغير داشت كه مربوط به دوران برنز يا عصر مفرغ « 19 » يعنى 2100 قبل از ميلاد مسيح است . بين برخى از اين آثار و نيز اشيائى كه در حفريات بعدى باستانشناسان بدست آمد با اشياء كشفشده در سومر شباهتهاى آشكارى وجود دارد . چون تاريخ تمدن سومريها به پنج هزار سال قبل از ميلاد مسيح يعنى هفت هزار سال پيش مىرسد بنابراين قدمت تمدن در گيلان و مازندران و گرگان به قياس با سومر مربوط به هفت هزار سال پيش است . قبل از كاوشها و حفريات باستانشناسى در نواحى يادشده اطلاعات و آگاهيهاى ما از سوابق تاريخى گيلان بيشتر به آثار مورخان يونانى و برخى از محققان و مورخان ايرانى و عرب مربوط مىشد . اين آگاهيها و مطالبى كه جستهوگريخته در آثار مورخان و سفرنامههاى سياحان ملاحظه مىشد سطحى و مختصر به نظر مىرسيد و بر پايه اصول صحيح تحقيقات علمى استوار نبود و بدينجهت اعتبار و اطمينانى نسبت به آنها وجود نداشت . به علاوه تاريخ رويدادها و اخبار مذكور در آثار مورخان و محققان راجع به گيلان از دو هزار و پانصد تا دو هزار و هفتصد سال دور تر نمىرفت . پس از حفريات علمى در طالش و رودبار باستانشناسان و كاوشگران به آثار و اشياء كمنظيرى دست يافتند كه به عنوان مدارك معتبر و زنده بر سابقهء چندهزارسالهء گيلان و وجود تمدنى عظيم و درخشان در اين سرزمين گواهى مىدهند . در كاوشهاى مارليك قبورى پيدا شد كه مربوط به سلسلهاى از سلاطين و پادشاهان بوده است و بررسيهاى علمى تعلق آنها را به سه هزار سال قبل و شايد چند قرن دور تر ثابت مىكند . طبعا اشياء زيبا و كمنظير داخل گورها و مقابر نيز مربوط به همان دوران بودهاند . همچنين از آثار مكشوفه آشكار شد كه ساكنان اين نواحى مردمى آشنا به خط و علوم و فنون و هنرهاى زيبا و صنايع مختلف بوده و در اين زمينه تسلط و تبحرى فراوان داشتهاند . مطالبى كه ويليام كاليكان خاورشناس بنام استراليائى در كتاب ماديها و پارسيها مىنويسد نظريه ساير محققان را در اين زمينه كه گيلان و برخى از نواحى ساحلى درياى خزر در سه هزار سال پيش داراى تمدنى عظيم و درخشان و سلسله پادشاهى بوده و مردمى آشنا به دقايق فرهنگ و هنر داشته تأييد مىكند . كاليكان مىنويسد : « . . . از اين نواحى ، يكى تپهء مارليك در گيلان در درّه گوهررود . . . در دل تپه چند مقبرهء اطاقمانند ساخته شده كه در آنها استخوانهاى پراكندهء مردگان با ظروف فلزى پرقيمتى بدست آمده است . از اين دخمهها يا اطاقهاى كمعمق اما بزرگ به اندازه 5 / 16 * 10 پا كه در ميان سنگ صخرههاى طبيعى كنده ساخته شده چنين استنباط مىگردد كه اين قبور سركردگان قبائل يا افراد خانواده سلطنتى بودهاند . در ميان اين نفائس پراهميتتر از همه تعدادى ظروف نقره و طلا و تكمههاى زينتى و اسلحه است . بيشتر اين اشياء . . . در اطراف دو دهكده در گيلان بنامهاى املش و ديلمان . . . يافته شد كه نتيجهء حفارى و كاوش جاهلانه دهاتيهاى محلى بوده است و آنچه نصيب موزهها يا آنتيكفروشان معتبر شده هماهنگى فوق العاده با غنائمى كه از تپه مارليك بدست آمده دارد و چنين استنباط مىشود كه همه متعلق به يك دوره و محصول فرهنگى واحد در حدود 900 سال ق . م است ، يعنى همزمان با وقتىكه دامنههاى شمال و غربى جبال البرز مقر قومى باسليقه و پيشرفته و عالىمقام ، صاحب ذوق هنرى مختص و مشخص به خود و دور از نفوذ اثر بين النهرين بودهاند . قدرت خلاقهء اين قوم در سبك آزاد آنها به بهترين وجهى در ظروف قرمز جگرىرنگ صيقلى شده كه روى آن شكل گاوميشهاى اهلى يا گوزن سرخرنگ نقش شده ديده مىشود . . . اين اشياء شاهكار استادان فن ظروفسازى و كوزهگران بوده . . . در واقع طرز عمل اين هنرمندان درخور تقليد بهترين مجسمهسازان و صورتگران عصر حاضر و قرون اخير است كه از جمله برانكوزى ، هيپورث و مور را مىتوان نام برد . » « 20 » اين نويسنده پس از ذكر شواهدى كه وجود ارتباط نزديك بين سنت لرستانى و سواحل خزر را مدلّل مىسازد اضافه مىكند : « جامهاى طلا كه مخروطى شكل و باريك و بلند ساخته شده و برآمدگى دندانهاى شكل و افقى دارند در املش و مارليك بدست آمده عينا مانند ظروفى است كه در زولوآب
--> ( 19 ) . عصر مفرغ دومين دوره از عصر فلزات كه پس از دوره مس شروع مىشود . مصنوعات فلزى اين دوره بيشتر تركيبى از مس و قلع است . مولف تاريخ ايران باستان مىنويسد ساكنان برخى از نقاط ايران از پنج هزار سال پيش از ميلاد مسيح آلياژ مفرغ را مىشناختهاند و از آن براى ساختن مصنوعات فلزى استفاده مىكردند . در گراند لاروس ( چاپ 1970 ) نوشته شده است رواج مفرغ مربوط به 2000 سال قبل از ميلاد است . ( 20 ) . ماديها و پارسيها ، ويليام كاليكان ، ترجمهء گودرز اسعد بختيار ، انتشارات شوراى مركزى . . . 1350 صفحه 25 ، 27 .